أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

234

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

او را و بكباب با ثقل آن كه آن را غذاء كثير بود و اگر معده بفصد ضعيف شده باشد اندك‌اندك خلا دهند و اگر فصد كنند از براى نزف دم از رعاف يا از رحم يا از مقعده يا از صدور يا از بعض خراجات يا آنكه جذب كنند بجانب خلاف آن جانب و اين علاجى باشد قوى نافع پس واجب بود آنكه فصد از موضع تنك برآرند و بمرات كثير عوض مره واحد بدفعات بگيرند دو روز يا سه روز مگر آنكه ضرورت باعث شود آن را در روزى بگيرند در چند مرتبه هر مرتبه اندكى اندكى و فى الجمله تكثير مرات فصد بهتر بود از تكثير مقدار خون در مرتبه واحد و فصد كه در حركت مواد نباشد و مراره و بعد از ان زبان خشك نشود و اگر شود تدارك آن به آب جو كنند يا شكر ديگر آنكه كسى كه در مقام تثنيه فصد بود و او را از فصد اول مضرتى نرسيده باشد كه موجب استرخاء شود بايد كه فصد رگ او را به طول كنند تا مانع بود حركت مفصل او را از خلاف و از التجام اگرچه موسع بود از خوف آن بود كه دير التجام پذيرد بر بالاى خرفه بنهند تر كرده بروغن زيتون و اندكى نملى و بر بالاى آن بنهند كه منع مىكند سرعت التحام را و وجع هم كم بود در ان بسبب مسخ زيت مبضع را مسمى خفيف يا غمس در زيت كنند و مسح كنند بعد از ان بحرفه و اگر كسى خواب كند ميان فصد و تثنيه موجب سرعت التحام شود ديگر بدانكه اگر كسى را ضرورت شود كه استفراغى كنند از فصد يا قى يا مسهل در روز زمستان يابد كه انتظار بكشد روزى را كه آن روز باد جنوبى بود و فصد كسانى كه ايشان را وسواس بود و مجنون باشند و كسانى را كه حاجت باشد بانكه فصد ايشان در شب كنند و در وقت خواب بايد كه آن فصد را ضيق كنند تا آنكه ايشان را نزف دم نشود و همچنين بود حال كسانى را كه ايشان را احتياج نباشد بتثنيه ديگر بدانكه قدر تاخير تثنيه آن مقدار باشد كه از خوف ضعف كسى امان يابد و اگر ضعفى نه‌بود صاحب فصد را ساعتى از براى تثنيه تاخير كنند و مراد از ارسال خون او جذب يك روز بود اما فصد مورب از براى كسى كه مراد او تثنيه بود موافق بود از براى تاخير روزى اما اگر خواهند كه در روز بلكه در ساعت كنند فصد مطلوب مناسب بود خاصة كه اراده تثنيه نداشته باشد ديگر بدانكه خواب ميان فصد و تثنيه منع مىكند از اندفاع فضول از دم بسبب اندفاع فضول بعور بر بدن بدانكه از جمله منافع تثنيه يكى آنست كه حفظ كند قوت مقصود را كه با استكمال استفراغ چنان استفراغى كه واجب بود او را بهترين فصدهاى تثنيه آن بود كه در ان يك روز تاخير شود و خواب كردن ميان فصد و نزديك بان بسا كه موجب انكسار شود در اعضا و گاه بود كه پيش از فصد استحمام كنند و آن موجب عسر فصد شود بسبب تكاثف جلد بسبب ترى حمام و تغليظ آن و تهيه آن و ترى آن از براى الزاق مگر آنكه مقصد را خون غليظ بود ديگر بدانكه بعد از امتلاء معده فصد مناسب نباشد مگر آنكه بتدريج و تغذيه لطيف اولا فاولا ديگر بدانكه كسى را كه فصد خواهند كرد منع كنند او را كه بعد از فصد رياضت فرمايند بلكه امر كنند باستلقاء او بجانب پشت ديگر آنكه بعد از فصد بحمام نروند چنان حمامى كه محلل باشد و اگر بعد از فصد دست مفصد ورم كند از جانبى ديگر از دست مورم و به قدر احتمال قوت خون بگيرند و مرهم سفيدآب بر ان زخم و ورم نهند و در حوالى آن ورم را بمبردات قويه طلايه كنند ديگر بدانكه كسى را كه در بدن اخلاط فاسد غير خون چون خون از ان كم شود آن خلط در بدن او به حركت آيد و روان شود و با ديگر آميخته گردد و اصلاح او بان بود كه فصد از پى يكديگر و همچنين فصد سوداوى را كه محتاج باشد بكرات و بمرات كه فى الحال تخفيف مىشود او را ديگر بدانكه در سن شيخوخت فصد را عارض مىشود امراض بسيار مثل سكته و جزع و فالج و رعشه و لقوه و امثال اينها و بسيار باشد كه فصد به حركت آورد تپ را و اين حميات موجب تحليل عفونات اخلاط بود و اگر كسى را مزاج صحيح بود و فصد كند بايد كه تدبير آن بشرح از باب شراب بدانند ديگر بدانكه رگهاى كه آن را فصد مىكنند بعضى از آنها عروق ساكن بود و بعضى از آنها شرائين كه رگها متحرك است و بايد كه در فصد شرائين خود را از خطر فصد اينها بر حذر دارند از نزف دم و اقل مضرتها آن عروق حدوث انورسما بود كه آن ورمى باشد از خون سوخته بلون سياه و كمد وقتى كه فصد آن ضيق بود مگر آنكه از ضيق خود را نگهدارند و آن وقت كه از نزف دم ايمن باشند نفع آن بسيار بود خاصة مرضى كه از براى آن فصد كرده باشند و بيشتر نفع فصد شريان آن بود كه از مجاوران مرضى باشد دفع شود كه سبب آن فساد خون لطيف حاد آنچه آن را خطر كمتر بود نفع آن زياده بود ديگر رگهاى كه آن را از دست فصد مىكنند و آن از آورده بود يكى قيفال و اكحل و باسليق و حبل الذراع و اسيلم و رگى كه مخصوص بود به عرق ابطى و آن شعبه بود از باسليق و قيفال از ان اسلم باشد و واجب بود كه در جميع اين رگها از بالاى شريان فصد كنند نه محاذى و زير آن تا آنكه خون شريانى